1
00:00:34,150 --> 00:00:36,350
‫سرورم، این توهینه!

2
00:00:36,350 --> 00:00:39,110
‫توهین محض!

3
00:00:39,110 --> 00:00:40,640
‫هیچ رحمی نکرد.

4
00:00:40,640 --> 00:00:44,460
‫برادرزاده‌ام و شوالیه شما رو
‫درست جلوی چشمام دار زد!

5
00:00:45,200 --> 00:00:48,160
‫عالیجناب، من و شوالیه‌ها آماده‌ایم.

6
00:00:48,160 --> 00:00:49,760
‫فقط دستور بدید!

7
00:00:49,760 --> 00:00:51,640
‫شهر مرزی رو با خاک یکسان می‌کنیم

8
00:00:51,640 --> 00:00:54,340
‫و از جمجمه اون پسره پررو
‫به عنوان کاسه شراب استفاده می‌کنیم!

9
00:00:59,370 --> 00:01:01,120
‫حرفی برای گفتن داری؟

10
00:01:02,810 --> 00:01:05,920
‫عالیجناب، این فقط مسئله
‫غرور شخصی نیست.

11
00:01:05,920 --> 00:01:08,970
‫این کار باعث قربانی شدن
‫تمام مردم شهر مرزی میشه،

12
00:01:08,970 --> 00:01:11,670
‫و ناگزیر به قطع کامل روابط
‫با خانواده سلطنتی قلعه خاکستری ختم میشه.

13
00:01:11,670 --> 00:01:13,010
‫ترسو!

14
00:01:13,010 --> 00:01:16,270
‫یعنی می‌خواییم بذاریم اون بچه پررو
‫برینه به هیکلمون؟

15
00:01:16,880 --> 00:01:19,120
‫عالیجناب، خشمتون رو درک می‌کنم،

16
00:01:19,120 --> 00:01:21,770
‫اما الان بهترین زمان برای لشکرکشی نیست.

17
00:01:21,770 --> 00:01:24,650
‫وقتی جنگ شروع بشه، دشمن ما
‫شاهزاده چهارم نیست،

18
00:01:24,650 --> 00:01:26,460
‫بلکه کل خانواده سلطنتی قلعه خاکستریه.

19
00:01:27,230 --> 00:01:28,520
‫ادامه بده.

20
00:01:31,550 --> 00:01:34,720
‫اگه مجبوریم این کار رو بکنیم،
‫سه تا پیشنهاد دارم.

21
00:01:34,720 --> 00:01:36,900
‫اول، اجرای سیاست زمین سوخته.

22
00:01:36,900 --> 00:01:38,240
‫به بهانه
‫محافظت از مردم،

23
00:01:38,240 --> 00:01:42,040
‫جمعیت اطراف، آذوقه
‫و تدارکات رو به داخل دژ منتقل کنید.

24
00:01:42,040 --> 00:01:43,620
‫تدارکات شاهزاده چهارم رو قطع کنید.

25
00:01:43,620 --> 00:01:45,590
‫دوم، تقویت نقاط استراتژیک.

26
00:01:45,590 --> 00:01:47,000
‫اعزام نیرو به شهر مرزی

27
00:01:47,000 --> 00:01:49,010
‫به معنای اعلان جنگ به
‫خانواده سلطنتی قلعه خاکستریه.

28
00:01:49,010 --> 00:01:52,000
‫باید حواسمون جمع باشه و جلوی نیروهای کمکی
‫که شاهزاده اول جرالد می‌فرسته رو بگیریم...

29
00:01:52,000 --> 00:01:53,310
‫از گردنه باد سرد.

30
00:01:53,310 --> 00:01:56,100
‫سوم، نیروهامون رو برای نبرد آماده کنیم،

31
00:01:56,100 --> 00:01:59,000
‫اما تحت عنوان پاکسازی سالانه
‫جانوران شیطانی توسط شوالیه‌ها.

32
00:01:59,000 --> 00:02:01,220
‫نباید زودتر از موعد دشمن رو باخبر کنیم.

33
00:02:01,220 --> 00:02:03,370
‫ماه‌های شیاطین تقریباً از راه رسیدن.

34
00:02:03,370 --> 00:02:04,780
‫اگه الان حمله کنیم،

35
00:02:04,780 --> 00:02:06,760
‫آمادگی کامل نداریم.

36
00:02:06,760 --> 00:02:09,140
‫شهر مرزی ماه‌هاست که داره آماده میشه.

37
00:02:09,140 --> 00:02:11,430
‫اگه نتونیم با یک ضربه کارشون رو تموم کنیم
‫و جنگ کش پیدا کنه،

38
00:02:11,430 --> 00:02:12,680
‫قلعه خاکستری براشون نیروی کمکی می‌فرسته،

39
00:02:12,680 --> 00:02:14,150
‫و اون‌وقت باید تو دو جبهه بجنگیم.

40
00:02:14,870 --> 00:02:15,820
‫در عوض،

41
00:02:16,920 --> 00:02:18,760
‫صبر کنید تا ماه‌های شیاطین تموم بشه،

42
00:02:18,760 --> 00:02:20,350
‫بعد شوالیه‌هامون رو برای حمله بفرستید.

43
00:02:21,140 --> 00:02:23,950
‫شاید حتی بتونیم مرگ شاهزاده چهارم رو

44
00:02:23,950 --> 00:02:25,800
‫گردن حمله جانوران شیطانی بندازیم.

45
00:02:27,070 --> 00:02:28,180
‫همون کاری رو می‌کنیم که گفتی،

46
00:02:29,920 --> 00:02:31,890
‫و تمام مقدمات لازم رو می‌چینیم.

47
00:02:32,190 --> 00:02:35,330
‫یا تو ماه‌های شیاطین می‌میره،

48
00:02:35,330 --> 00:02:39,270
‫یا زیر سم
‫اسب‌های سواره‌نظام من!

49
00:04:40,770 --> 00:04:43,760
‫پس این همون چیز فوق‌العاده قدرتمندیه
‫که ازش حرف می‌زدی؟

50
00:04:43,760 --> 00:04:46,510
‫شبیه کوره است؟

51
00:04:47,290 --> 00:04:50,310
‫و چندتا چرخ و اهرم بهش وصله.

52
00:04:51,160 --> 00:04:52,550
‫الان می‌بینی.

53
00:04:53,380 --> 00:04:55,550
‫دوشیزه آنا، آتیش رو روشن کن.

54
00:04:56,270 --> 00:04:56,810
‫باشه.

55
00:05:00,310 --> 00:05:02,810
‫ایـ... این... آب جوشه؟

56
00:05:03,460 --> 00:05:05,010
‫پس واقعاً یه کوره است.

57
00:05:05,010 --> 00:05:05,870
‫درسته.

58
00:05:05,870 --> 00:05:09,810
‫فقط یه کوره است با چندتا
‫چرخ و اهرم فلزی.

59
00:05:09,810 --> 00:05:13,470
‫نکته کلیدیش اینه که طبق یه اصل خاص
‫سرهم شدن.

60
00:05:14,180 --> 00:05:15,210
‫اصل؟

61
00:05:15,760 --> 00:05:17,500
‫این همونیه که قبلاً بهت گفتم،

62
00:05:17,500 --> 00:05:19,310
‫نیروی پنهان در طبیعت:

63
00:05:20,090 --> 00:05:21,470
‫نیروی بخار!

64
00:05:22,810 --> 00:05:24,670
‫تا زمانی که این اصل رو یاد بگیرییم،

65
00:05:24,670 --> 00:05:27,130
‫حتی کوچیک‌ترین نیروهای طبیعت رو هم

66
00:05:27,130 --> 00:05:30,340
‫می‌تونیم مهار کنیم
‫تا کنار هم قرار بگیرن و غیرقابل توقف بشن!

67
00:05:39,750 --> 00:05:41,750
‫والاحضرت، اسم این دستگاه چیه؟

68
00:05:41,750 --> 00:05:44,580
‫بهش می‌گم موتور بخار.

69
00:05:44,580 --> 00:05:47,680
‫این اولیه،
‫پس بیاین بهش بگیم موتور بخار شماره ۱.

70
00:05:47,680 --> 00:05:49,270
‫موتور بخار شماره ۱.

71
00:05:49,270 --> 00:05:52,000
‫یعنی قراره بعداً
‫شماره ۲ و ۳ هم داشته باشیم؟

72
00:05:52,000 --> 00:05:55,180
‫آره. هنوز روش جوشکاری
‫یادت هست؟

73
00:05:55,180 --> 00:05:57,180
‫آره، بسپارش به من!

74
00:05:57,180 --> 00:05:58,020
‫کارتر.

75
00:05:58,490 --> 00:05:59,420
‫کارتر؟

76
00:05:59,420 --> 00:06:01,180
‫آه، بله، والاحضرت.

77
00:06:01,180 --> 00:06:02,380
‫نظرت چیه؟

78
00:06:03,140 --> 00:06:07,180
‫والاحضرت، این نیرو
‫واقعاً حیرت‌انگیزه.

79
00:06:07,180 --> 00:06:09,870
‫گفتید می‌تونه جایگزین
‫نیروی کار انسان و حیوان بشه.

80
00:06:09,870 --> 00:06:11,680
‫الان باورش می‌کنم.

81
00:06:11,680 --> 00:06:13,220
‫با همچین قدرت عظیمی،

82
00:06:13,220 --> 00:06:15,840
‫می‌ترسم حتی ده تا شوالیه هم
‫به زور بتونن در برابرش مقاومت کنن.

83
00:06:16,970 --> 00:06:19,660
‫آموزش یه شوالیه واجد شرایط
‫پونزده سال طول می‌کشه،

84
00:06:19,660 --> 00:06:22,390
‫اما ساختن یکی از این
‫کوره‌ها فقط سه روز زمان می‌بره.

85
00:06:22,390 --> 00:06:24,640
‫حتی اگه زمان ساخت قطعات رو
‫هم حساب کنیم،

86
00:06:24,640 --> 00:06:26,100
‫بیشتر از یه هفته نمیشه.

87
00:06:26,100 --> 00:06:27,800
‫والاحضرت، با این حساب،

88
00:06:27,800 --> 00:06:30,430
‫آیا دیگه نیازی
‫به وجود ما شوالیه‌ها هست؟

89
00:06:30,430 --> 00:06:31,740
‫باز شروع کردی.

90
00:06:31,740 --> 00:06:34,350
‫این قراره جای اسب‌ها رو بگیره، نه آدما رو.

91
00:06:34,880 --> 00:06:36,400
‫قبلاً اینو بهم نگفتی؟

92
00:06:36,400 --> 00:06:38,160
‫شوالیه‌گری یه میراث معنویه.

93
00:06:38,160 --> 00:06:40,660
‫یورش با اسب
‫فقط یه شکل از اونه.

94
00:06:40,660 --> 00:06:42,660
‫یه شوالیه همیشه یه شوالیه می‌مونه.

95
00:06:42,660 --> 00:06:45,560
‫تفنگ‌ها جای کمان‌ها و نیزه‌هاتون رو می‌گیرن،

96
00:06:45,560 --> 00:06:48,770
‫و موتور بخار میشه
‫سواره‌نظام جدیدتون.

97
00:06:49,940 --> 00:06:51,340
‫بله، والاحضرت!

98
00:06:52,220 --> 00:06:55,120
‫علاوه بر این، فعلاً قرار نیست
‫برای مصارف نظامی ازش استفاده کنم.

99
00:06:55,120 --> 00:06:57,760
‫قصد دارم اول تو معادن شمالی
‫به کارش بگیرم.

100
00:06:57,760 --> 00:07:00,690
‫این کار بازدهی استخراج سنگ معدنمون رو
‫به شدت بالا می‌بره.

101
00:07:00,690 --> 00:07:02,690
‫ترکیبش با قدرت دوشیزه آنا،

102
00:07:02,690 --> 00:07:05,660
‫بهره‌وری ما رو فوق‌العاده بهتر می‌کنه!

103
00:07:06,430 --> 00:07:10,470
‫کارتر، چند نفر رو بردار و
‫تو معدن ریل‌کشی کن.

104
00:07:10,470 --> 00:07:13,240
‫بعد طناب‌ها رو به موتور بخار ببندید

105
00:07:13,240 --> 00:07:15,110
‫و بفرستیدش اونجا کار کنه.

106
00:07:15,110 --> 00:07:18,160
‫از این به بعد، برای جابجایی
‫سنگ معدن از موتور بخار استفاده می‌کنیم.

107
00:07:18,160 --> 00:07:19,930
‫این کار نیروی کار دستی رو حذف می‌کنه،

108
00:07:19,930 --> 00:07:22,470
‫و به تولید سرعت می‌بخشه.

109
00:07:35,030 --> 00:07:36,780
‫اگرچه بخار ملایم به نظر می‌رسه،

110
00:07:36,780 --> 00:07:38,470
‫اما در واقع خیلی خطرناکه.

111
00:07:38,470 --> 00:07:40,720
‫سوختگی باهاش می‌تونه عواقب وحشتناکی داشته باشه.

112
00:07:40,720 --> 00:07:42,840
‫بنابراین، قبل از تخلیه
‫بخار موتور،

113
00:07:42,840 --> 00:07:45,760
‫باید با صدای بلند هشدار بدید
‫و اطرافش رو خالی کنید.

114
00:07:45,760 --> 00:07:47,440
‫برای امنیت همه،

115
00:07:47,440 --> 00:07:49,190
‫باید همیشه اینو تو ذهنمون داشته باشیم.

116
00:08:09,500 --> 00:08:12,820
‫آبجی آنا، می‌خوای یکم استراحت کنی؟

117
00:08:12,820 --> 00:08:14,860
‫اوه، نه خوبم. اومدم.

118
00:08:19,380 --> 00:08:20,430
‫آبجی...

119
00:08:20,430 --> 00:08:21,190
‫بله؟

120
00:08:21,190 --> 00:08:22,880
‫نمی‌ترسی؟

121
00:08:22,880 --> 00:08:24,140
‫از چی؟

122
00:08:24,720 --> 00:08:26,920
‫از تسخیر شیطانی.

123
00:08:26,920 --> 00:08:30,720
‫چیزایی که خواهر نایتینگل گفت
‫خیلی ترسناک به نظر می‌رسه.

124
00:08:42,720 --> 00:08:45,420
‫عیبی نداره. از پسش برمیایم.

125
00:08:46,000 --> 00:08:47,260
‫نمی‌دونم...

126
00:08:47,260 --> 00:08:49,330
‫من به اندازه تو قوی نیستم.

127
00:08:50,490 --> 00:08:52,720
‫منم اونقدرها قوی نیستم.

128
00:08:52,720 --> 00:08:56,270
‫قبلاً فکر می‌کردم مرگ سرنوشتمه.

129
00:08:56,270 --> 00:09:00,100
‫تا اینکه... دلیلی
‫برای ادامه زندگی پیدا کردم.

130
00:09:00,460 --> 00:09:02,850
‫تو هم حتماً یه دلیل برای
‫ادامه زندگی پیدا می‌کنی،

131
00:09:04,160 --> 00:09:07,520
‫حتی اگه فقط تلاش برای زنده موندن باشه.

132
00:09:09,240 --> 00:09:12,850
‫کاش می‌تونستم تو کار کوره
‫به آبجی و والاحضرت کمک کنم...

133
00:09:14,000 --> 00:09:15,100
‫دوشیزه پاین!

134
00:09:21,280 --> 00:09:25,850
‫دوشیزه آنا، دوشیزه پاین، والاحضرت
‫درخواست کردن فوراً برید پیششون.

135
00:09:25,850 --> 00:09:27,290
‫یه نفر بدجور سوخته.

136
00:09:30,690 --> 00:09:32,490
‫این حادثه چطور اتفاق افتاد؟

137
00:09:32,490 --> 00:09:34,350
‫نِیل، اپراتور موتور بخار شماره ۱،

138
00:09:34,350 --> 00:09:37,410
‫موقع تخلیه بخار پروتکل‌های ایمنی شما رو
‫رعایت نکرد.

139
00:09:37,410 --> 00:09:39,850
‫سرکارگر، کله‌ آهنی، دقیقاً
‫از نقطه کورش رد می‌شد.

140
00:09:40,320 --> 00:09:41,710
‫جراحاتش چطوره؟

141
00:09:41,710 --> 00:09:43,850
‫خب، سوختگی‌های وسیع روی صورتش داره.

142
00:09:43,850 --> 00:09:45,510
‫خیلی شدیده.

143
00:09:45,510 --> 00:09:47,190
‫می‌ترسم امشب رو دووم نیاره.

144
00:09:47,720 --> 00:09:48,440
‫نه!

145
00:09:49,070 --> 00:09:51,880
‫زود باش، به برایان بگو
‫نانا رو بیاره تا نجاتش بده!

146
00:09:51,880 --> 00:09:52,720
‫باشه!

147
00:09:52,720 --> 00:09:54,420
‫والاحضرت، لطفاً صبر کنید.

148
00:09:54,420 --> 00:09:55,850
‫چیه، باروف؟

149
00:09:56,500 --> 00:09:59,010
‫والاحضرت، برایان وفاداره،

150
00:09:59,010 --> 00:10:01,230
‫اما به این معدنچیا نمیشه اعتماد کرد!

151
00:10:01,230 --> 00:10:03,280
‫اگه از دوشیزه پاین بخوایم
‫با قدرت‌هاش نجاتش بده،

152
00:10:03,280 --> 00:10:04,840
‫اونوقت هویتش به عنوان یه جادوگر،

153
00:10:04,840 --> 00:10:08,430
‫و راز اینکه ما اینجا
‫جادوگر داریم، فاش میشه!

154
00:10:10,290 --> 00:10:12,850
‫عیبی نداره. دیر یا زود
‫این اتفاق می‌افتاد.

155
00:10:13,150 --> 00:10:14,770
‫صنعتی‌سازی تازه شروع شده.

156
00:10:14,770 --> 00:10:18,300
‫نباید بذاریم یه همچین حادثه‌ای باعث بشه
‫مردم از موتور بخار شماره ۱ بترسن.

157
00:10:19,660 --> 00:10:20,480
‫نجاتش بده!

158
00:10:34,810 --> 00:10:35,660
‫والاحضرت!

159
00:10:36,580 --> 00:10:38,060
‫دوشیزه پاین اینجاست!

160
00:10:38,060 --> 00:10:40,060
‫نانا، زود بیا تو.

161
00:10:54,850 --> 00:10:57,680
‫نانا، درست مثل وقتایی که تمرین می‌کردیم،

162
00:10:57,680 --> 00:10:58,640
‫نجاتش بده.

163
00:10:58,640 --> 00:10:59,290
‫باشه.

164
00:11:00,220 --> 00:11:00,760
‫کارتر.

165
00:11:00,760 --> 00:11:01,420
‫بله.

166
00:11:09,580 --> 00:11:12,310
‫چیزی نیست. درست مثل
‫درمان یه حیوون کوچیکه.

167
00:11:12,720 --> 00:11:14,630
‫تو می‌تونی، نانا!

168
00:11:49,840 --> 00:11:51,460
‫کارت عالی بود، نانا!

169
00:11:55,360 --> 00:11:56,230
‫این...

170
00:11:56,710 --> 00:11:57,310
‫این...

171
00:11:57,600 --> 00:12:00,070
‫این قدرت شیطانیه.

172
00:12:00,560 --> 00:12:01,310
‫یه جادوگر!

173
00:12:02,000 --> 00:12:03,350
‫اون یه جادوگره!

174
00:12:06,350 --> 00:12:07,450
‫درسته.

175
00:12:07,450 --> 00:12:08,830
‫حالا گیریم که یه جادوگر باشه، که چی؟

176
00:12:08,830 --> 00:12:10,520
‫دیگه نمی‌خوام
‫این موضوع رو ازتون مخفی کنم.

177
00:12:10,520 --> 00:12:12,850
‫هرچیزی که کلیسا می‌گه دروغه.

178
00:12:12,850 --> 00:12:14,650
‫جادوگرا نه تنها بی‌خطرن،

179
00:12:14,650 --> 00:12:16,020
‫بلکه متحد ما هستن!

180
00:12:16,800 --> 00:12:19,630
‫جادوگران در کنار ما برای
‫دفاع از شهر مرزی می‌جنگن،

181
00:12:19,630 --> 00:12:21,000
‫برای دفاع از همه شما!

182
00:12:22,020 --> 00:12:23,580
‫دیگه از چی می‌ترسید؟

183
00:12:24,440 --> 00:12:26,090
‫دوشیزه نانا جونش رو نجات داد.

184
00:12:26,090 --> 00:12:27,520
‫جون منم نجات داد!

185
00:12:27,910 --> 00:12:29,690
‫چشماتون رو باز کنید و ببینید!

186
00:12:29,690 --> 00:12:32,720
‫تا حالا کسی از ما از دست یه جادوگر آسیبی دیده؟

187
00:12:33,010 --> 00:12:37,500
‫کسایی که واقعاً به ما آسیب می‌زنن
‫نجیب‌زاده‌ها و کلیسا هستن!

188
00:12:37,500 --> 00:12:38,720
‫نانا!

189
00:12:39,500 --> 00:12:40,500
‫نانا!

190
00:12:41,220 --> 00:12:42,320
‫والاحضرت!

191
00:12:41,220 --> 00:12:42,320
‫نانا!

192
00:12:42,320 --> 00:12:43,200
‫والاحضرت!

193
00:12:43,200 --> 00:12:44,540
‫خبر بدیه، والاحضرت.

194
00:12:45,810 --> 00:12:49,800
‫پدر دوشیزه پاین، بارون تیگوی پاین،
‫با زور وارد قلعه شده!

195
00:12:49,800 --> 00:12:53,600
‫به نظر می‌رسه که دیگه می‌دونه
‫دوشیزه پاین یه جادوگره!

196
00:12:54,650 --> 00:12:55,720
‫میرم نانا رو پیدا کنم.

197
00:12:56,080 --> 00:12:58,220
‫والاحضرت، لطفاً تمرکزتون رو
‫بذارید روی مدیریت این وضعیت.

198
00:13:05,730 --> 00:13:07,030
‫اینو می‌سپارم به تو.

199
00:13:07,030 --> 00:13:08,220
‫یه کم باهاشون منطقی حرف بزن.

200
00:13:09,180 --> 00:13:10,720
‫بله، والاحضرت.

201
00:13:12,640 --> 00:13:15,110
‫بریم. اتفاقی که باید می‌افتاد، بالاخره افتاد.

202
00:13:15,890 --> 00:13:17,270
‫بریم ببینیمش.

203
00:13:33,130 --> 00:13:35,510
‫والاحضرت، دخترم کجاست؟

204
00:13:37,850 --> 00:13:40,060
‫از دیدنتون خوشحالم، بارون پاین.

205
00:13:38,940 --> 00:13:40,060
‫چرت و پرت نگید!

206
00:13:40,960 --> 00:13:43,460
‫می‌دونم دخترم اینجاست، والاحضرت!

207
00:13:43,460 --> 00:13:46,140
‫لطفاً همین الان بیاریدش بیرون
‫و تحویلش بدید به من!

208
00:13:46,140 --> 00:13:49,980
‫بارون پاین، لطفاً آداب
‫معاشرت یه نجیب‌زاده رو رعایت کنید!

209
00:13:49,980 --> 00:13:52,310
‫دارید با
‫والاحضرت شاهزاده صحبت می‌کنید!

210
00:13:52,310 --> 00:13:54,220
‫می‌دونم نانا اینجاست.

211
00:13:54,220 --> 00:13:55,560
‫کارای والاحضرت

212
00:13:55,560 --> 00:13:58,240
‫از حد تحمل یه
‫نجیب‌زاده فراتر رفته!

213
00:14:02,060 --> 00:14:04,060
‫لطفاً همین الان تحویلش بدید به من!

214
00:14:04,060 --> 00:14:04,930
‫نگهبانا!

215
00:14:05,480 --> 00:14:08,060
‫بارون پاین، شمشیرتون رو بیارید پایین!

216
00:14:08,420 --> 00:14:11,910
‫کارتر لانیس، خیلی درباره‌ات شنیدم،

217
00:14:11,910 --> 00:14:14,060
‫اما اینجا قلعه خاکستری نیست!

218
00:14:17,920 --> 00:14:18,890
‫والاحضرت، مراقب باشید!

219
00:14:28,140 --> 00:14:29,140
‫بارون پاین!

220
00:14:29,950 --> 00:14:31,640
‫من موضع و شرایط شما رو درک می‌کنم،

221
00:14:31,640 --> 00:14:33,650
‫اما شما هرچی باشه پدر نانا هستید.

222
00:14:33,650 --> 00:14:35,360
‫چطور دلتون میاد این کار رو بکنید؟

223
00:14:35,360 --> 00:14:38,300
‫دقیقاً چون پدرشم
‫باید این کار رو بکنم!

224
00:14:38,300 --> 00:14:40,180
‫می‌دونید
‫کلیسا باهاش چیکار می‌کنه؟

225
00:14:40,180 --> 00:14:42,180
‫برام مهم نیست کلیسا چی فکر می‌کنه!

226
00:14:42,180 --> 00:14:43,470
‫جادوگرا بی‌گناهن!

227
00:14:43,470 --> 00:14:44,860
‫حالا گیریم که جادوگر باشه، که چی؟

228
00:14:44,860 --> 00:14:47,340
‫نمی‌ذارم کسی به دخترم آسیب بزنه!

229
00:14:51,470 --> 00:14:54,350
‫گفتی... برات مهم نیست
‫که نانا یه جادوگره؟

230
00:14:54,350 --> 00:14:57,190
‫گفتی... جادوگرا بی‌گناهن؟

231
00:15:00,180 --> 00:15:05,530
‫پس، والاحضرت نانا رو
‫برای محافظت ازش آوردن به قلعه.

232
00:15:05,530 --> 00:15:09,470
‫بله، معمولاً میارمش اینجا تا
‫یکم یاد بگیره و تمرین کنه.

233
00:15:09,470 --> 00:15:13,490
‫اوه. لطفاً گستاخی
‫منو ببخشید، والاحضرت.

234
00:15:13,490 --> 00:15:15,730
‫مـ-من خیلی عجول بودم.

235
00:15:15,730 --> 00:15:19,210
‫فکر کردم والاحضرت فهمیدن
‫که نانا جادوگره،

236
00:15:19,210 --> 00:15:21,140
‫و آدم فرستادن تا دستگیرش کنن.

237
00:15:21,560 --> 00:15:23,900
‫چیزی نیست. فقط یه سوتفاهم بود.

238
00:15:23,900 --> 00:15:27,920
‫راستی، کی فهمیدی
‫نانا یه جادوگره؟

239
00:15:27,920 --> 00:15:31,120
‫خب، یه مدتی میشه.

240
00:15:31,120 --> 00:15:34,020
‫خیلی مراقب بودم که یه راز باقی بمونه.

241
00:15:34,500 --> 00:15:35,770
‫نانا.

242
00:15:40,460 --> 00:15:43,020
‫نانا، بیا اینجا پیش بابا.

243
00:15:43,740 --> 00:15:45,930
‫منو می‌فروشی به کلیسا؟

244
00:15:47,930 --> 00:15:50,400
‫این چه حرفیه می‌زنی، بچه خنگ؟

245
00:15:50,400 --> 00:15:53,280
‫کلیسا یه خنگولی مثل تو رو نمی‌خواد.

246
00:15:53,280 --> 00:15:55,440
‫بیا، با بابا بیا خونه!

247
00:15:58,240 --> 00:15:59,560
‫بابا!

248
00:16:05,820 --> 00:16:07,530
‫آروم باش، آروم باش...

249
00:16:08,180 --> 00:16:11,020
‫من عمراً تو رو به کسی بدم!

250
00:16:16,020 --> 00:16:18,350
‫من اولین نفری نبودم که
‫متوجه بیدار شدن قدرتش شدم.

251
00:16:18,350 --> 00:16:20,350
‫معلمش، کارل ون بیت بود.

252
00:16:20,990 --> 00:16:22,750
‫به خاطر دوستیش با آنا،

253
00:16:22,750 --> 00:16:24,250
‫نانا رو سپرد به من،

254
00:16:24,250 --> 00:16:26,320
‫به این امید که بتونم ازش محافظت کنم.

255
00:16:26,320 --> 00:16:27,660
‫و تو این یک ماه و نیم گذشته،

256
00:16:27,660 --> 00:16:30,000
‫هروقت وقتش آزاد بود میومد قلعه
‫تا قدرتش رو تمرین کنه.

257
00:16:30,000 --> 00:16:33,600
‫آه، درسته. قدرت نانا شفا دادنه.

258
00:16:33,600 --> 00:16:35,990
‫اوه، که اینطور...

259
00:16:35,990 --> 00:16:39,150
‫حالا می‌فهمم چطور اون گربه
‫تونست یهو دوباره بدوئه و بپره.

260
00:16:40,440 --> 00:16:41,890
‫چیز خاصی نیست، واقعاً.

261
00:16:42,350 --> 00:16:45,440
‫وقتی اومدم خونه، دیدم
‫دم در نشسته

262
00:16:45,440 --> 00:16:47,800
‫و یه گربه رو بغل کرده که
‫کالسکه بهش زده بود.

263
00:16:47,800 --> 00:16:50,280
‫می‌خواستم از پشت بترسونمش،

264
00:16:50,280 --> 00:16:52,840
‫اما بعد گربه منو دید و در رفت.

265
00:16:52,840 --> 00:16:54,580
‫مثل باد دوید،

266
00:16:54,580 --> 00:16:56,780
‫با اینکه پاش شکسته بود!

267
00:16:59,950 --> 00:17:01,440
‫شما دو تا با هم دوستید؟

268
00:17:01,440 --> 00:17:02,400
‫آره.

269
00:17:03,360 --> 00:17:07,270
‫به نظر می‌رسه که باور نداری جادوگرا
‫موجودات شروری هستن که شیطان گولشون زده.

270
00:17:07,270 --> 00:17:10,360
‫دختر من قطعاً شرور نیست.

271
00:17:10,360 --> 00:17:12,000
‫مهم نیست به چی تبدیل شده،

272
00:17:12,000 --> 00:17:13,390
‫هیچ شکی تو این قضیه ندارم!

273
00:17:13,680 --> 00:17:14,860
‫منم همچین فکری نمی‌کنم.

274
00:17:15,450 --> 00:17:18,930
‫قدرت نانا برای مجروحا
‫خیلی باارزشه.

275
00:17:18,930 --> 00:17:23,190
‫بارون پاین، همین الان گفتی
‫نانا رو به کسی نمیدی،

276
00:17:23,190 --> 00:17:25,600
‫اما امیدوارم بتونه تو شهر مرزی بمونه

277
00:17:25,600 --> 00:17:27,790
‫تا تو جنگ علیه
‫ماه‌های شیاطین بهم کمک کنه.

278
00:17:28,480 --> 00:17:30,980
‫والاحضرت، منو به خاطر رد کردن درخواستتون ببخشید.

279
00:17:30,980 --> 00:17:32,400
‫نانا هنوز کوچیکه،

280
00:17:32,400 --> 00:17:34,470
‫و ماه‌های شیاطین هم خیلی خطرناکن.

281
00:17:34,470 --> 00:17:36,220
‫باید پیش خودم نگهش دارم.

282
00:17:36,220 --> 00:17:37,970
‫بابا، من...

283
00:17:36,640 --> 00:17:38,720
‫حرف نزن. تو چی می‌دونی؟

284
00:17:38,720 --> 00:17:40,930
‫حالا گیریم بتونی حیوونای کوچیک رو درمان کنی، که چی؟

285
00:17:40,930 --> 00:17:43,220
‫فقط داری برای
‫والاحضرت دردسر درست می‌کنی!

286
00:17:43,740 --> 00:17:47,440
‫والاحضرت، من تحت‌تاثیر
‫روشنفکری شما قرار گرفتم،

287
00:17:47,440 --> 00:17:50,430
‫اما بقیه مردم شهر
‫اینجوری فکر نمی‌کنن!

288
00:17:50,800 --> 00:17:54,000
‫من واقعاً نمی‌تونم بذارم نانا اینجا ریسک کنه!

289
00:17:54,000 --> 00:17:57,280
‫باید بدونید که الان،
‫خطرات تو شهر مرزی

290
00:17:57,280 --> 00:17:59,270
‫فقط به جانوران شیطانی محدود نمیشه!

291
00:17:59,270 --> 00:18:00,730
‫بیا بریم خونه.

292
00:18:00,730 --> 00:18:02,330
‫می‌برمت به دژ.

293
00:18:02,330 --> 00:18:04,250
‫به هیچکس حرفی در این مورد نزن!

294
00:18:04,250 --> 00:18:05,270
‫فهمیدی؟

295
00:18:08,560 --> 00:18:09,310
‫بیا تو.

296
00:18:11,030 --> 00:18:13,490
‫والاحضرت، اون معدنچی
‫که مجروح شده بود

297
00:18:13,490 --> 00:18:15,260
‫یه حرفی با دوشیزه پاین داره.

298
00:18:33,240 --> 00:18:35,000
‫خدا رو شکر!

299
00:18:36,310 --> 00:18:39,640
‫دوشیزه پاین، ممنون که جونمو نجات دادی!

300
00:18:40,640 --> 00:18:42,640
‫سر برایان همه‌چیز رو بهمون گفت.

301
00:18:43,030 --> 00:18:45,640
‫ما همه قبلاً گول کلیسا رو خورده بودیم!

302
00:18:45,640 --> 00:18:48,640
‫جادوی دوشیزه پاین بود
‫که ما رو نجات داد!

303
00:18:49,850 --> 00:18:54,180
‫من هرگز لطف بزرگ
‫دوشیزه پاین رو فراموش نمی‌کنم!

304
00:19:02,220 --> 00:19:04,680
‫دوشیزه پاین الهه منه!

305
00:19:08,200 --> 00:19:09,660
‫نیازی به تشکر نیست...

306
00:19:11,020 --> 00:19:14,220
‫خوشحالم که تونستم به همه کمک کنم.

307
00:19:16,250 --> 00:19:18,070
‫دوشیزه پاین...

308
00:19:30,560 --> 00:19:33,920
‫بارون پاین، شنیدم لقبت رو
‫از پدرت به ارث بردی.

309
00:19:33,920 --> 00:19:37,220
‫اون قبلاً یه شوالیه بود،
‫و به خاطر شجاعتش تو جنگ،

310
00:19:37,220 --> 00:19:39,520
‫لقب بارون و یه ملک
‫بهش داده شد.

311
00:19:39,520 --> 00:19:41,650
‫درسته، والاحضرت.

312
00:19:42,240 --> 00:19:45,510
‫اون نبردی افتخارآمیز
‫برای دفاع از افراد بی‌گناه بود.

313
00:19:45,510 --> 00:19:47,300
‫جانوران شیطانی خطوط دفاعی دژ رو شکسته بودن

314
00:19:47,300 --> 00:19:48,710
‫و وارد قلب
‫منطقه غربی شده بودن.

315
00:19:48,710 --> 00:19:50,610
‫اونجا منطقه استحفاظی پدرت بود.

316
00:19:50,610 --> 00:19:53,310
‫شبه‌نظامیا رو جمع کرد،
‫نگهبانا و خدمتکاراش رو برداشت،

317
00:19:53,310 --> 00:19:56,000
‫رودررو با جانوران شیطانی
‫جنگید و پیروز شد.

318
00:19:56,000 --> 00:19:58,000
‫خودت هم اونجا بودی، درسته؟

319
00:19:58,000 --> 00:20:01,280
‫بله، گرچه اون موقع
‫فقط یه نوجوون بودم.

320
00:20:01,280 --> 00:20:03,900
‫منم دنبال پدرم رفتم تو جنگ.

321
00:20:03,900 --> 00:20:07,810
‫جانور شیطانیِ رهبر
‫یه دورگه بود، با جثه‌ای عظیم،

322
00:20:07,810 --> 00:20:09,960
‫ترکیب گوزن و گاو.

323
00:20:09,960 --> 00:20:13,140
‫پاهاش از بدن پدرم
‫هم کلفت‌تر بود.

324
00:20:13,140 --> 00:20:15,390
‫وقتی می‌دوید زمین می‌لرزید.

325
00:20:17,700 --> 00:20:21,860
‫شاخ‌های اون جونور هنوزم
‫بالای شومینه‌ام آویزونه.

326
00:20:24,880 --> 00:20:26,240
‫بارون پاین،

327
00:20:26,240 --> 00:20:29,910
‫به نظر نمیاد یه نجیب‌زاده سنتی باشی.

328
00:20:29,910 --> 00:20:34,000
‫زرهت، شمشیرت،
‫و پینه‌های دستت.

329
00:20:34,000 --> 00:20:37,040
‫روح شوالیه‌گری
‫هنوز تو خونت جریان داره.

330
00:20:37,040 --> 00:20:38,540
‫والاحضرت...

331
00:20:38,540 --> 00:20:41,110
‫من این بار هم
‫یه گروه شبه‌نظامی تشکیل دادم،

332
00:20:41,110 --> 00:20:43,380
‫تا یک بار دیگه از سرزمین مادری
‫و مردممون دفاع کنیم.

333
00:20:43,380 --> 00:20:47,350
‫بارون پاین، امیدوارم
‫در کنار ما بجنگی!

334
00:20:49,410 --> 00:20:54,780
‫پس، والاحضرت، اجازه می‌دید نانا رو
‫بفرستم به دژ لانگ‌سانگ؟

335
00:20:54,780 --> 00:20:57,280
‫تا حالا هیچکس اینجا
‫جلوی جانوران شیطانی رو نگرفته.

336
00:20:57,280 --> 00:20:59,350
‫اگه شکست بخوریم...

337
00:21:01,000 --> 00:21:02,620
‫تا حالا فکر کردی

338
00:21:02,620 --> 00:21:05,640
‫اگه تو دژ لانگ‌سانگ بفهمن
‫نانا یه جادوگره چه عواقبی براش داره؟

339
00:21:05,640 --> 00:21:06,770
‫تو دژ لانگ‌سانگ؟

340
00:21:06,770 --> 00:21:07,870
‫خب...

341
00:21:09,560 --> 00:21:10,840
‫خودت که الان دیدی.

342
00:21:10,840 --> 00:21:12,980
‫مردم شهر مرزی
‫نانا رو قبول کردن.

343
00:21:12,980 --> 00:21:17,840
‫به زودی، اسم نانا مثل یه فرشته نگهبان
‫سر زبونا می‌افته.

344
00:21:17,840 --> 00:21:19,980
‫اون اینجا از همه‌جا جاش امن‌تره.

345
00:21:20,770 --> 00:21:22,490
‫شهر مرزی سقوط نمی‌کنه.

346
00:21:22,490 --> 00:21:24,100
‫وقتی ماه‌های شیاطین برسه،

347
00:21:24,100 --> 00:21:26,990
‫من در کنار مردمم
‫روی دیوار شهر می‌جنگم.

348
00:21:26,990 --> 00:21:30,140
‫دشمنای ما چیزی جز یه مشت
‫جونور جهش‌یافته نیستن،

349
00:21:30,140 --> 00:21:32,240
‫شیاطین شکست‌ناپذیر که نیستن.

350
00:21:32,240 --> 00:21:34,970
‫پدر تو یه بار
‫تو یه دشت باز شکستشون داد،

351
00:21:34,970 --> 00:21:37,770
‫و ما الان یه دیوار نفوذناپذیر داریم.

352
00:21:38,480 --> 00:21:41,920
‫اگه... منظورم اینه که، اگه بدترین اتفاق بیفته،

353
00:21:41,920 --> 00:21:45,270
‫اول نانا رو می‌فرستم بره،
‫به همراه آنا.

354
00:21:47,590 --> 00:21:51,430
‫در این صورت، بهتون اعتماد می‌کنم، والاحضرت.

355
00:21:53,370 --> 00:21:56,670
‫من حاضرم براتون بجنگم.

356
00:22:55,910 --> 00:22:58,220
‫عصر بخیر، آنا، نانا.

357
00:22:59,050 --> 00:23:00,250
‫خواهر نایتینگل؟

358
00:23:00,250 --> 00:23:02,080
‫یکم کوکو ماهی آوردم. می‌خوای؟

359
00:23:02,080 --> 00:23:04,220
‫آخ جون، کوکو ماهی!

360
00:23:04,850 --> 00:23:07,580
‫نانا، یادت نره والاحضرت چی گفتن.

361
00:23:07,580 --> 00:23:09,570
‫قبل از غذا خوردن دستاتو بشور.

362
00:23:09,570 --> 00:23:10,800
‫برو یه لگن آب بیار.

363
00:23:10,800 --> 00:23:12,150
‫اوه، باشه.

364
00:23:28,560 --> 00:23:31,670
‫آنا، واقعاً
‫نمی‌خوای با من برگردی؟

365
00:23:32,560 --> 00:23:34,000
‫اونجا خواهرای زیادی هستن.

366
00:23:34,000 --> 00:23:36,000
‫اونا حسابی ازت مراقبت می‌کنن.

367
00:23:36,000 --> 00:23:38,720
‫هرچند تو رشته‌کوه‌های صعب‌العبور
‫تدارکات کمه،

368
00:23:38,720 --> 00:23:40,420
‫اما اونجا ما همه یه خانواده‌ایم،

369
00:23:40,420 --> 00:23:42,430
‫که برای یه هدف دور هم جمع شدیم.

370
00:23:43,400 --> 00:23:46,800
‫تو مِه، می‌تونم
‫خطوط جادو رو ببینم.

371
00:23:46,800 --> 00:23:49,430
‫تو قدرت جادویی عظیمی داری
‫که تا حالا ندیدم.

372
00:23:50,230 --> 00:23:54,430
‫می‌ترسم امسال زمستون
‫نتونی تنهایی دووم بیاری.

373
00:23:58,900 --> 00:24:02,240
‫قبل از اینکه جادوگر بشی
‫و به انجمن همیاری ملحق بشی،

374
00:24:02,240 --> 00:24:03,680
‫کجا زندگی می‌کردی؟

375
00:24:07,220 --> 00:24:11,770
‫من... تو یه شهر بزرگ
‫تو شرق زندگی می‌کردم،

376
00:24:11,770 --> 00:24:13,310
‫نه چندان دور از قلعه خاکستری.

377
00:24:14,090 --> 00:24:16,800
‫اون موقع، خوشحال بودی؟

378
00:24:18,340 --> 00:24:21,640
‫تو یه خونه مخروبه
‫نزدیک معدن قدیمی زندگی می‌کردم.

379
00:24:21,640 --> 00:24:23,870
‫مادرم تو یه آتیش‌سوزی مرد.

380
00:24:23,870 --> 00:24:27,540
‫پدرم منو به ۲۵ رویال طلایی فروخت.

381
00:24:28,380 --> 00:24:30,770
‫این والاحضرت بود
‫که منو از اون قفس نجات داد.

382
00:24:30,770 --> 00:24:32,810
‫من اینجا خیلی خوشحالم.

383
00:24:32,810 --> 00:24:34,380
‫خیلی راضیم.

384
00:24:35,020 --> 00:24:36,750
‫اما نمی‌تونی از این قلعه بری بیرون.

385
00:24:37,670 --> 00:24:39,810
‫ما باید به دنبال آزادی واقعی باشیم!

386
00:24:39,810 --> 00:24:42,310
‫من دارم به دنبال آزادی واقعی می‌گردم!

387
00:24:43,640 --> 00:24:46,720
‫اگه کوهستان مقدس یه پناهگاه امن
‫و خونه برای جادوگراست،

388
00:24:47,260 --> 00:24:50,560
‫پس فکر کنم من
‫کوهستان مقدسم رو پیدا کردم.

389
00:25:00,180 --> 00:25:01,890
‫آبجی آنا، نگاه کن!

390
00:25:14,130 --> 00:25:15,710
‫داره برف میاد.

